آشفته خیال

من تو را دوست دارم، به تو چه؟!

Parade

ANATHEMA

Parisienne Moonlight

I feel I know you
I don't know how
I don't know why

I see you feel for me
You cried with me
You would die for me

I know I need you
I want you to
Be free of all the pain
You hold inside

You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn't be
You tried to see inside of me

And now I'm leaving you
I don't want to go
Away from you

Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside

You cannot hide
I know you tried
To feel...
To feel...

[Lyrics & Music: D. Cavanagh]

امضات یادت نره "  "

Imperial

 

زیبایی حس رحمت، انسان را به فکر وا می دارد

همین بس، که انسان زنده است

 

لبریزی از پرواز به عرش، گامهایم در پی هم

و همین بس، که من گام برميدارم

 

سهم تو و من، یکی است از خداوند نور

همین بس، که سهمی دارم

 

عشق آزادی است، و ما در عطش آزادی

و همین بس، که کلام ارزانی شد تا شکوه کنیم

 

و چه با شکوه است، بندگی چنین خدایی

و چه با شکوه است، بندگی چنین خدایی

امضات یادت نره "  "

Utopia

اینم از یکی از قشنگترین آهنگهایی که من دوست دارم.

از ANATHEMA آهنگ One Last Goodbye. البته فقط متن آهنگ هستش، خود آهنگ و نمیدونم میشه گذاشت یا نه. فکر کنم معنیش واضح باشه و نیازی به ترجمه نباشه.

One Last Goodbye

How I needed you
How I grieve now you're gone
In my dreams I see you
I awake so alone

I know you didn't want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way

Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never.. never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve

In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real

I still feel the pain
I still feel your love
I still feel the pain
I still feel your love

And somehow I knew you could never, never stay
And somehow I knew you would leave me
And in the early morning light
After a Silent peaceful night
You took my heart away
I wished, I wished you could have stayed

[Lyrics & Music: D. Cavanagh]

امضات یادت نره "  "

First Morning

همش تقصیر خودم بود.

در عصر ماقبل از روشنایی ستارگان، آنزمان که خدایان عروسکهای زیبا و دلربای خود را برای ستایش خود درست کردند و من را با آنها سرگرم ساختند تا با آنها بازی کنم ولذت ببرم، من نمی بایست گستاخوانه با آنها به پیکار می پرداختم و آنها را یکایک سرنگون می کردم.

حتی گستاخی من به حدی رسیده بود که در مقابل خدایان هم ادعای خدایی نموده و گردن سرکشی برافراشته و قصد جانشان کرده بودم.

در این هنگام خدایان جایگاه خود را که در خطر می دیدند تصمیم گرفتند تا از قدرت من بکاهند به همین دلیل فرمان دادند تا بدنم را باشمشیری به دو نیم تقسیم کنند،

و داستان جدایی من و تو از اینجا آغاز شد.

امضات یادت نره "  "

Radio c.s.p.l

و تو آيا هميشه اينقدر مهربونى؟

 و يا فقط جلو آيينه اينطورى هستى؟


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.

امضات یادت نره "  "

Roch
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در گذارم
نمی مانم به يکجا بی قرارم
سفر يعنی من و گستاخی من
هميشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسش های بی پاسخ رسيدن
من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم
ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست
همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می یایم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست
من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم..
امضات یادت نره "  "





Rising

. . .

حالا بوی نی نار مادرم می آید

بوی حنا، هفت سالگی، سوال، سفر، ستاره

میخواهم به بوی ریواس و رازیانه بیاندیشم

به بوی لحن الکن فتیله و فانوس

به رنگ پونه و پسین کوه

میخواهم به باران، به بوی خاک، به اشکال کنار جاده بیاندیشم

به سنگ چین دود اندود اجاق ترنج، ترانه، لچک، کودری، چلواری سپید،

بخار نفسهای استکان، طعم غلیظ قند، رنگ عقیق چای،

نی، نافله، نای و دق الباب باد بر چهارچوب رسواترین رویاها

. . .

 

سید علی صالحی

امضات یادت نره "  "


Nothing

گفتم ای پیر جهاندیده بگو..

از چه تا گشته بدینسان کمرت!؟

مادرت زاد باینصورت زشت؟..

یا که ارثی است ترا از پدرت!؟

ناله سرداد که فرزند مپرس

سرگذشت من افسانه پرست

آسمان داند و دستم که چسان

کمرم تا شد و تا خورده شکست!

هرچه بد دیدم از این نظم خراب

همه از دیده قسمت دیدم..

فقر و بدبختی خود در همه حال

با ترازوی فلک سنجیدم!

تن من یخ زده در قبر سکوت!

دلم آتش زده از سوزش تب!

همه شب تا به سحر لخت و ملول

آسمان بود و من و دست طلب!

عاقبت در خم یک عمر تباه

واقعیات بمن لج کردند..

تا ره چاره بجویم ز زمین

کمرم را بزمین کج کردند!

امضات یادت نره "  "

Dust & Dream

جاده های خاکی را خوب به یاد دارم...

بادهایی از آینده در اطرافمان وزیدن گرفت

ناخدایان آمدند حکایت خود را بازگویند

با احساسی چون برگی کاغذ، میان طوفان

بخشی از داروندارمان را فروختیم

آنگاه بی هیچ استراحتی،

سفر به غروب بزرگ راه را آغاز کردیم

با خاطرات کودکی در پشت سرمان

و احساسات بالنده ای که پیش رویمان آرمیده بودند.

برای عزیمت تصمیم خود را گرفته ای

هیچ جای بازگشت نیست؟

باید بر پای خود بایستی

برخی، ضعیفند و سست

تو باید محکم باشی.

آیا از عهده اش بر خواهیم آمد؟

آیا یقین داری

که اقبال شوم ما در گذشته خواهد ماند؟

باشد،

امیدوارم این طور باشد.

به من میگویند همه چیز باید دگرگون شود

و ایمان داشته باشیم به خود

آیا از پسش بر می آییم؟

به تنهایی در این خیابان متروک قدم میزنم

گرچه بسیار به دورم از تنها بودن

پس میروم

از روزی به روز دیگر

تا فقط بر پای خود بایستم

بار دیگر در راهم

برای شغلی که هرگز نیافتم.

مردم صحبت میکنند...

انگار از تیره آنها نیستم.

اعلانی دیده ام که میگوید

اینجا کار موجود است.

سرزمین مادری ام راترک گفتم...

و بهایی پرداختم، سخت گزاف.

من، درمانده نیستم

فقط به دستی نیازمندم

اینها، لحظاتی ست دشوار

برای هر انسان.

عشق، بیداری یا خواب؟

عشق، بیدارم یا خواب میبینم؟

هیچ وقت نرو

این راهیست بس دشواروطولانی

چندان که نمی توان گفت

ترکم نکن.

 

امضات یادت نره "  "

The Piper at the Gates of Dawn

سوره نوح

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

ما نوح را به سوى قومش فرستاديم و گفتيم: «قوم خود را انذار كن پيش از آنكه عذاب دردناك به سراغشان آيد!» (1)

گفت: «اى قوم! من براى شما بيم‏دهنده آشكارى هستم، (2)

كه خدا را پرستش كنيد و از مخالفت او بپرهيزيد و مرا اطاعت نماييد! (3)

اگر چنين كنيد، خدا گناهانتان را مى‏آمرزد و تا زمان معينى شما را عمر مى‏دهد; زيرا هنگامى كه اجل الهى فرا رسد، تاخيرى نخواهد داشت اگر مى‏دانستيد!» (4)

(نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (بسوى تو) دعوت كردم، (5)

اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنان نيفزود! (6)

و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدت استكبار كردند! (7)

سپس من آنها را با صداى بلند (به اطاعت فرمان تو) دعوت كردم، (8)

سپس آشكارا و نهان (حقيقت توحيد و ايمان را) براى آنان بيان داشتم! (9)

به آنها گفتم: «از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او بسيار آمرزنده است... (10)

تا بارانهاى پربركت آسمان را پى در پى بر شما فرستد، (11)

و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختيارتان قرار دهد! (12)

چرا شما براى خدا عظمت قائل نيستيد؟! (13)

در حالى كه شما را در مراحل مختلف آفريد (تا از نطفه به انسان كامل رسيديد)! (14)

آيا نمى‏دانيد چگونه خداوند هفت آسمان را يكى بالاى ديگرى آفريده است، (15)

و ماه را در ميان آسمانها مايه روشنايى، و خورشيد را چراغ فروزانى قرار داده است؟! (16)

و خداوند شما را همچون گياهى از زمين رويانيد، (17)

سپس شما را به همان زمين بازمى‏گرداند، و بار ديگر شما را خارج مى‏سازد! (18)

و خداوند زمين را براى شما فرش گسترده‏اى قرار داد... (19)

تا از راههاى وسيع و دره‏هاى آن بگذريد (و به هر جا مى‏خواهيد برويد)!» (20)

نوح (بعد از نوميدى از هدايت آنان) گفت: «پروردگارا! آنها نافرمانى من كردند و از كسانى پيروى نمودند كه اموال و فرزندانشان چيزى جز زيانكارى بر آنها نيفزوده است! (21)

و (اين رهبران گمراه) مكر عظيمى به كار بردند... (22)

و گفتند: دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد (به خصوص) بتهاى «ود»، «سواع‏»، «يغوث‏»، س‏خ‏للّهيعوق‏» و «نسر» را رها نكنيد! (23)

و آنها گروه بسيارى را گمراه كردند! خداوندا، ظالمان را جز ضلالت ميفزا!» (24)

(آرى، سرانجام) همگى بخاطر گناهانشان غرق شدند و در آتش دوزخ وارد گشتند، و جز خدا ياورانى براى خود نيافتند! (25)

نوح گفت: «پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار! (26)

چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏آورند! (27)

پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را بيامرز; و ظالمان را جز هلاكت ميفزا!» (28)

امضات یادت نره "  "

کتاب ايران

Submits, comments, suggestions are welcomed at h.e_pb@yahoo.com